همانا که انسان را در رنج آفریدیم


بعد از ساعت های بی پایان روی پا ایستادن و کار کردن ، بالاخره می نشینم . آنقدر خسته ام که حتی حوصله ی چای درست کردن را هم ندارم . این روزها خیلی بی حوصله ام ، خسته ام ، دلمرده ام ، شاید از کار زیاد است ، شاید از تنهایی ، شاید از ...

از دنبال علت و چرا گشتن هم دیگر خسته ام . وقتی خودم به زور می فهمم که چه می کنم و چرا می کنم ، برای چه باید به دنبال چراهای دیگری ، مغز بسابم؟

دو سه روزیست از خودم دلگیرم ، به خاطر اصرار بیش از حدش در کمک کردن به من ، مشکل بین خودم و خانواده ام را به عنوان دلیل خودداریم مطرح کردم ولی گفتم که با این وجود ، کمکش را در موقع لزوم با خوشحالی می پذیرم. جوابی که شنیدم  مبهوتم کرد و تا ساعت ها خودم را لعن و نفرین کردم که چرا این حرف اصلا از دهان من درآمد.

من از این دوری ها بیزارم ، من آرام آرام ترک می خورم ...

/ 3 نظر / 6 بازدید
محمد ماهان

نمی گم مطالبت عالیه نوشتن تو رو دوست دارم چون ندارم برای اینکه هیچ موج مثبتی به آدم نمی ده البته به خودت مربوطه ولی اسم وبلاگت برام جالب بود خانم برای این دنیای بی ارزش لحظه ای غصه حرومه [گل][گل]

بهنامترین

ترکت را خریدارم،دل من ساخته از سنگ سرد است، ترک میخواهد،سلام

لیلا

هیفه ترک خوردن. دنیا این روزها از بندزن خالیه. قشنگ مینویسی.