دلتنگی 55


تکه ای نان ، کاسه ای سوپ داغ ، پیشخدمتی بدعنق و عصبانی ، نوای عاشقانه ی فلوتی از دور و سوز برف که با هر بار باز شدن در صورتم را نوازش می کند ، روزگار غریبیست نازنین !!!

من صبح ها که از خواب بیدار می شوم ، تازه خواب دیدنم شروع می شود ! اینجا سرزمین بلبلان خبرچین و کلاغ های عاشق است ، سرزمین سگ های بی وفا و گرگ های فرشته خو ، سرزمین دوستی های شرحه شرحه و نفرت های استوار ، دار فانی و سودای  باقی ، سرزمین آدم ها ...

تو اهل کجایی که این طور بی مهابا در خواب من قدم می زنی؟ تو از کدام خیال به رویای من سفر کردی که خیال رفتن نداری؟ از من نمی ترسی؟!

/ 2 نظر / 2 بازدید
دانوش

سلام.امیدوارم سالم وسلامت باشید.....[لبخند] دوست عزیز قلم زیبای داری............ لینکتون میکنم. اگه دوست داشتی به منم سری بزنید. منتظرتونم....... موفق باشید[گل]

kasra

سلام دوست عزيز وبلاگ قشنگي داري. از نوع نوشته هات و مطالبت خوشم اومد حتما يه سر هم به من بزن. آخرين پستمو با دقت بخون و نظرتو بگو موفق و پيروز و سربلند باشي منتظرم