تب نامه ی هشتم

 

دست و دلم به هیچ کاری نمی ره ،‌ سه روزه که بست نشستم خونه ، همین روزاس که استادم یه حال گیری اساسی ازم بکنه . وقتی سرنوشتم با سرنوشت یه عده آدم که هزاران کیلومتر ازم دورن گره خورده ، مدام جیگرم زیر دندونمه و کاسه ی چه کنم چه کنم دستم ، چیکار میشه کرد؟ ای خدا ، یا به فریادم برس ، یا به فریادشون برس ، یا حداقل منو خفه کن ، عرض دیگه ای ندارم.

/ 1 نظر / 5 بازدید
davood

سلام من هم حیرانم ز کار ناکارامدی دنیا.به من هم سر بزن