دلتنگی 54

 

دوباره این تب به شب هایم تجاوز می کند ، همان قصه ی تکراری آب و سراب.

من نمی خواهم از یاد ببرم ، می خواهم از یاد بروم . می خواهم با باد بروم تا آنسوی مرزهای بی التهاب ،‌تا فراسوی بی خیالی ها.

من می خواهم بروم ، سال هاست که میهمانم و معذور! و از درگاه کریم رحیم همه گونه فعیل ، اذنم نمی رسد .

چه میهمان گدازی ای دوست‌!

/ 0 نظر / 4 بازدید