بودن يا نبودن؟

کوچهْ غربت

درب دلتنگی

زنگ یک تنها

منزل قرضی

***

آسمان دور

نردهْ نزدیک

اشتیاق کور

آبی غمگین

***

لکه های ننگ

تکه های صبر

زخمی از دیده

خندهْ کم رنگ

***

فقر یکرنگی

حسرت بوسه

داغ دیگر ها

سایش کینه 

/ 1 نظر / 2 بازدید
پروين

خوشبختی را نمی توان وام گرفت... خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت خواست... خوشبختی را نمی توان دزدید... نمی توان خرید... نمی توان تکدی کرد... بر سر سفره خوشبختی دیگران؛ همچو یک ناخوانده مهمان؛ حریصانه و شکم پرورانه نمی توان نشست؛ و لقمه ای نمی توان برداشت که گلوگیر نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند. پرنده ی سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت؛ به خانه خویش اورد و در قفسی محبوس کرد - به امید باطلی؛ به خیال خامی.