تب نامه ی بیستم

 

از نمایشگاه خاطرات خوب آینده می آیم بیرون . در آنجا حباب اشانتیون می دادند و بعضی غرفه ها هم کشک . حباب هایی از صابون نشکن و کشک های نانو ، با شعار " هر چه بسابید تمام نمی شود " .

دلم آسودگی میل کرده ولی نمی دانم چرا هی آشوب می شود . می خواهم صادرات خون راه بیاندازم ، غصه از شما ، خون از ما . تجارت خوبی می شود ، میدانم .

/ 1 نظر / 6 بازدید
بهنامترین

در این وادی پر رفت و آمد خاطره ها. یخ کدام گل زمستانی تو را به لبخند وا میدارد؟سلام