دلتنگی 59 از زبان اوحدی

 

 

عشق را فرسوده‌ای باید چو من

در مشقت بوده‌ای باید چو من

لایق سودای آن جان و جهان

از جهان آسوده‌ای باید چو من

تا غم او را به کار آید مگر

کار غم فرسوده‌ای باید چو من

از برای خوردن حلوای غم

خون دل پالوده‌ای باید چو من

انتظاردیدن آن ماه را

سالها نغنوده‌ای باید چو من

تا ز وصل او به درمانی رسد

درد دل پیموده‌ای باید چو من

اوحدی، راه غم آن دوست را

خاک و خون آلوده‌ای باید چو من

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
سالار

سلام و درود به تو دوست عزیز هیچ فکر میکردی به این زودی سایتت بازدید کننده داشته باشه ولی من اومدم و دلم می خواد دوستامم بیان اگر لطف کنی لینک منو تو سایتت بزاری بهت قول میدم زود لینکتو به سایتم اضافه کنم حالا اگر لطف کنی ممنون میشم http://linkche.persianblog.ir تبادل لینک بهار نارنج جان منتظرم

azar87

نمیخوای توی جشن یلدای پرشینبلاگ شرکت کنی؟بیا اینجا رو بخون و ثبت نام کن. زود.منم اونجام.سلام