گوش گران   

معشـوق بـه بـر دارم دلداده صد دلبـر
مسحـور هـزار افسـون مفتون هزاران خر

من گمشده ای دارم مدهوش دو صد ســودا
در پـیـش نـگاه او من از همــگان کـمتر

پنداشتم همچون من دلسرد ز ســردی هاست
افروخـتم این آتـش از مهـر مغـان برتر

عــزت بنـهادم من بیگانه خصـالــی را
بر صدر نشاندم من از کون و مکان سرتر

باید شــدن از کویـش رفتن ز دل اندوهش
یک بار دگـر جستــن ماهی ز مهان مه تر

پاشـم به سراپایـــش خاک کف پایـم را
خاکی که به کف دارم از
گوش گران ! بهتر

لینک
سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥ - بهار نارنج