گذر   

به آیینه ای که همیشه مرا بسته می بیند پشت می کنم و به رستگاری می اندیشم، به فراغت مفرط ، به عشق جوشان، به مهر پنهان و اشتیاق نهان. به ندای جنون و نهیب درون. من از ملاقات توازی ، من از صبوری بی حد و حصر می آیم. در زمستان تب آلود من گرگها هم عاشق می شوند.

لینک
دوشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٦ - بهار نارنج