وسوسه رهايی   

من از ماندن تهیم

ایکاش حنجره ام به فریادی باز شود

ای دریغ از آهی!

ایکاش نمی توانم ها را بتوانم

ایکاش ناگفته ها را بگویم

و ایکاش نادیده ها را هرگز نبینم.

***

من نور را در زیر پاهایم له کردم

انتظار را به بلوغ رساندم

سعادت را ترساندم

و دوباره خودم شدم.

***

در انعکاس سبزینه ای شفاف

غرق شدم.

چشمهایم را باز کردم

ابدیت در کنارم ایستاده بود.

لینک
سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦ - بهار نارنج