پرواز به ملکوت   

این رو برای کسی گفتم که سوگ  یکی از عزیزترین  های زندگی ، سایه ای دردناک بر زندگیش انداخته.

تو ای دلدار دیگر کس،

تو ای نامهربان با من،

تو را من مهرگردانم،

غمت را خوب میدانم .

چو خورشیدش به غرب روزگاران رفت،

چو کوچ بهترینها بر دلت افکند تاریکی،

هزاران چشم باریدی...

و من از رنج تو رنجور،

از ریش دلت، خونین،

با عکسی سخن گفتم .

تسلایی نخواهد بود،

مگر این باور روشن

که روزی بس نه چندان دور،

طلوعی سهمگین در راست.

ملاقاتی دگر پیداست.

لینک
یکشنبه ٧ آبان ۱۳۸٥ - بهار نارنج