تصميم کبری!   

راستش من خسته شدم ،
 اولش فکر می کردم من که احساسی بهش ندارم ، عاشقش که نیستم ،خوب ،کاچی به از هیچ چی، اگه یکی بهتر پیدا شد ولش میکنم، اما الان می بینم که دارم کم کم دچار کمبود محبت میشم،  قربون صدقه اون خانوم شووردار دو تا بچه دار دراز صورت چش ور قلمبیده دهن گشاد  چاق میره ، باهاش  پینگ پونگ I LOVE YOU داره،(بگذریم از اینکه خانوم با شوورشون یه هفته اومدن اینجا پیشش،آقای شوور رو دست به سر می کردن، تنهایی می فرستادنش موزه و سینما تا به روابط بین البدنیشون برسن)...
به من که می رسه میگه من مدلم  سرد میباشد!
ازش می پرسم جریان این خانومه چیه میگه نسبت به من دچار obsession میباشد!
حتما جدیدترین روش درمانش هم سکس با ایشون می باشد!
بنده هم خر میباشم!

امشب هم حتما دیر میاد خونه ،فردا تولد این خانومه که نجابتش منو کشته، حداقل یکی دوساعت باید باهاش تلفنی حرف بزنه بعد هم حتما مثل پارسال به مامانش زنگ میزنه و میگه که یه سبد رز سفید از طرفش برای خانوم بفرسته...

بعضیا عجب بخت و طالع بلندی دارن...

(ادامه دارد...)

لینک
دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٥ - بهار نارنج